![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
کلافه که می شوم، هی راه می روم؛ هی راه می روم.... اما با تو راه نمی آیم؟!! ...... امروز صبح که تو را راه می انداختم دلم گرفت: سر ِمن را به راه بیاور! تا هنوز راهی نشده ای.... پُر بی راه هم نگفته بود: "من دلم می خواهد بچه ی مان را از سر راه بیاوریم که اینقدر دل من برایش هزار راه نرود هر روز تمام راه خانه تا مدرسه، مدرسه تا خانه." امروز که تو را راه می انداختم.... -با آن پیراهن راه راه که قدم را کشیده تر کند- این هم کوله ی توی راهی ات. با من راه بیا! من با تو تا ماه می آیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:48 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|