![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
بهار خواست گیاهت شِکُفتَنی بِشَوَد. لباسِ جنسِ گناه تو! شُستنی بشود.
که راه و چاه تو از هم جدا نشد!؟ می خواست.... برادرانگی ات با تو ناتَنی بشود.
"یَحولُ بین تو و قلب تو!"* مگر که دلت به این بهانه به دنیا نَبستنی بشود.
که ساده دل بِکَنی؛ بسته بندی اش بُکُنی و چسب قرمز رویش " شکستنی!" بشود.
أ َعوذ ُمِن "مَنِِ"آن روی سکه ات، برخیز! که این مُراحم با نقطه! رفتنی بشود.
دوباره چشم به هم می زنی، ببار! ببار! شکوفه های نگاهت شکفتنی شده است!!!
*واعلموا أن الله یحول بین المرء و قلبه. 19/اردی بهشت/ 1378 Southampton |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:41 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|