![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
من همیشه فراموش میکنم ! گاهی تلفن همراهم را ... گاهی ادامه ی راهم را .... اما تو را به خاطر می آورم... با جزئیات خطوط چهره ات، که چگونه در هم رفته بود . امروز دوباره خودم را جا گذاشته ام روی میز آشپزخانه، کنار سفره ی صبحانه. دلم اما پیش تو بود. به گمانم پیش از آن هم خودم را جا گذاشته بودم توی جیب لباس مدرسه ام، و لابلای لباس ها شسته شده بودم. تمام بدنم درد می کرد و همه چیز از نو شروع شد. حتی گاهی خودم را گم می کنم که تو مرا پیدا کنی. غرق می شوم توی تاریکی و قرص ماه را قورت می دهم. حتی چراغ قوه را هم می بلعم. شمع ها را گاز می زنم و خودم می مانم و سرگشتگی بی انتها.... اما تو مرا می شناسی. می دانم!!!! پیدایم خواهی کرد و مرا خواهی نشاند در آرامش ازلی ات. پیدایم کن! من هنوز دارم تو را می شمارم.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:42 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|