تبليغاتX
پروانگی
پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید
 

مدت هاست دست به قلم نبرده ام یا به بیانی دیگر جمله ای از درون برآمده را ننوشته ام. مدت هاست به گونه ای دیگر زندگی می کنم و گاه به گاه دلم برای خود قدیمی ام تنگ می شود. خود قدیمی ام که ساده بود و پر سر و صدا.

حالا دوباره بی حوصله گی ام را با خودم به پشت میز می برم و غصه می خورم چرا همیشه شاد نیستم و بی خیال مثل های و هوی باد نیستم.

دلم گرفته از خودم و اینکه هیچ وقت خسته نیستم

                                                       و اینکه هیچ وقت رو به قبله ی دلم نشسته نیستم.

هنر مرا جدا نکرده از خودش ولی من از هنر رها شدم و این کنار مانده     شعر تازه هم نگفته ام.

من این وسط دلم برای یک نفر مدام تنگ می شود. بیا دوباره خنده ی مرا بیاور از کنار صندلی. تو مثل یک فرشته ای.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 13:15  توسط پروانه |