![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
خوابت نمی برد؟!! هی فکر می کنی؟!! داری بازهم فکر می کنی؟!! شرمنده می شوم از بس که تصمیمم را عوض کرده ام. من شرمنده می شوم٬ تو کلافه!! خیلی سخت می گیری٬ این قدر ها هم پیچیده نیست. اما من مدام دارم فکر می کنم. حتی سر شام. حتی وقتی داریم آن سریال کلیشه ای معمولی ماه مبارک را که دانلود کرده ایم تماشا می کنیم. و به خصوص وقتی ظرف می شورم. من عاشق ظرف شستنم٬ که صدای شر شر آب بپیچد توی گوش هایم و هی مدام فکر کنم. گاهی از قصد دستکش هایم را در می آورم که سرمای آب را حس کنم. مدام مسئله را بررسی می کنم. و مدام تر برای تو توضیح می دهم. هی زنگ می زنم به گوشیت که زنگ بزنی به گوشیم. که با خیال راحت یک ریز برایت فکر کنم. خسته ات کرده ام. ببخش. اما هنوز تصمیمم را نگرفته ام!!!!!! می گویم بگذار از روی سایت چک کنیم. می گویی فردا می پرسم. من بی خیال سرچ می کنم. حالا باورم نمی شود. صدایت می کنم که تو هم ببینی. می گویی حالا دو راه بیشتر برایت نمانده. من با تعجب نگاهت می کنم. می گویی یک راه؟!!! خنده ام می گیرد. خنده ام می گیرد. بعد از این همه مذاکره و مقایسه و .....نگو از همان اول هم یک راه بیشتر نبوده است. پ.ن: زندگی چقدر عجیب است. به یک چشم بر هم زدن صورت مسئله ای که تو را از خواب و خوراک انداخته است پاک می شود. پاک!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 3:21 توسط پروانه |
|
|
گلویم می سوزد. نه اینکه فکر کنی بغض کرده ام. که چرک کرده است. که چرک کرده ام!!! سرم را که خم می کنم نمک به زخمم می چکاند٬ قطره هایی که PH شان ۷ است. که ای کاش اسیدی بود و این جرم های چگال را از سینه ام می زدود. "اَو لعلک لم تحبَ اَن تسمعَ دعائی فبا عدتنی...." "اَو لعلک لم تحبَ اَن تسمعَ دعائی فبا عدتنی...." "اَو لعلک لم تحبَ اَن تسمعَ دعائی فبا عدتنی...." بیرون صدای خنده های دیگران بلند است. خیلی شادند گویا؟!! حسین زنگ می زند Reception. من با خودم می گویم همه مخلوق خدا هستیم؟!! چیزی به من نشان بده...لیطمئن قلبی. میان ماه من تا ماه مجنون تفاوت از زمین تا آسمان است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 3:55 توسط پروانه |
|
|
ما دیروز آمدیم به خانه ای دیگر. در همان طبقه! در همان court .! فرقش این است که آنجا (۴۵۳) می توانستم طلوع آفتاب را از پنجره نگاه کنم٬ اینجا (۴۱۱) غروب آفتاب را. اینجا وسیع تر است٬ اگرچه کمی! می دانی دل آدمی هم می تواند وسیع تر شوداگر چه کمی!!! دیروز روز هیجان بود.(با شرح و بسط خواهم گفت) پ.ن: حالا ما آسانسور داریم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:34 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|