![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
این مدت رفته بودیم وطن. و من که دلم برای خیلی چیز ها آب رفته بود. حالا دهانم آب می افتم آنقدر که آن جا هندوانه خوردم. بعد از مدت ها قرار دربندی با بچه های دبیرستان و حال و هوای آن روز ها . آن قدر داشت خوش می گذشت که به یک باره همه چیز را پیچاندم. دوستان بهتر از آب روانم مرا نجات دادند. اما خونی که در رگ ماست در راه وطن ریختن گرفته بود. مهتاب گفت سرت ۸ تا بخیه می خواهد و مرا تا پایین با برانکارد آوردند. این قسمت خیلی هیجان انگیز بود خدا را شکر زنده ام . در اول شعبان بخورم چندان می..... کندر رمضان مست بیفتم تا عید.......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:28 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|