![]() |
![]() |
|
| پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید |
|
این روزها اینجا هوا خیلی گرفته است. به قول بعضی ها وفور نعمت است. انگار یکی آن بالا ها کلی مهمان دارد٬ چون همه اش دارد برنج آبکش می کند. آنهم بالای سر ما همین الان هم که می نویسم همه جا را آب گرفته است. با اینکه روزهای آفتابی اینجا را خیلی هم دوست ندارم( به دلایل منکراتی بگذریم.... این بار می خواستم کمی از جایی که زندگی می کنیم بگویم. ما در محله ی بست(Bassett) هستیم. نزدیک دانشگاه. من خودم همیشه پیاده می روم. نسبت به بقیه ی قسمت های شهر ما در سبز ترین بخش هستیم. والا تو این بارون چراغ برق هم سبز می شه ٬ چه برسه به علف.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 19:7 توسط پروانه |
|
|
این مدت که چیزی ننوشته ام ، اتفاقات جالبی افتاده است. اول از همه اینکه ۳۰ آپریل مهمان Raichel بودیم. تازه یکی از دوست های ژاپنی مون که اسمش خونه های اینجا جدا خیلی خیلی کوچیکه. تازه یک خاصیت مشترک که فقط بنگلو ها ندارند این است که اتاق خواب ها و حمام و دستشویی چهارشنبه ۲ می هم رفتیم شهرداری. جای خیلی جالبی بود. پر هدایایی از کشور های مختلف بود. کلی هم عکس انداختیم. اگر شد می گذارم اینجا. راستی امروز همسایه ی روبرویی مان گفت دارد بر می گردد کشورش. یونانی ست. وای !!! کلا که ما ایرانی ها تو دنیا تکیم فردا دعوتش کردم بیاد خونه مون ادامه ی پاسخ به سئوالات شرعی تا بعد...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:14 توسط پروانه |
|
|
دیروز دوشنبه بود. اینجا دوشنبه ها روز بازار است. مثلا هر دوشنبه در یک جایی مثل همکف ابن سینای دانشگاه شریف و مریم خانم رفتیم ماهی خریدیم. این اولین ماهی تازه ایست که تنهایی خریده ام. دیشب که ماهی جان را پاک می کردم باله اش انگشتم را برید. امروز هم که سه شنبه است طبق معمول کلاس زبان داشتیم. بیشتر کلاس را ما ایرانی ها حرف زدیم. البته خود سارا – معلمان – بحث را شروع کرد که در قرآن شما! در باره ی سیگار چه آمده است؟ باورتان نمی شود اما من تمام انگلیسی ام خوب دیگه کافیه. نتیجه اینکه ما که زبانمون خیلی خوبه قضیه ی " و َ ضَرَ بَ لَنا مثلا ً ..." است. به قول زایانا بی خیال، باهاش نباید بحث کرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:17 توسط پروانه |
|
|
اگر از لندن حدود ۲ ساعت به طرف جنوب رانندگی کنید به شهر کوچکی می رسید به نام Southampton . می دانم٬ اسم عجیبی ست و طولانی! به همین خاطر آن را به So'ton خلاصه می کنند. ما حدود ۷ ماه است که همشهری ِ Sotonian ها شده ایم بگذریم. نمی دانم کشتی تایتانیک چقدر معروف بوده است ؟ اما مطمئنم که فیلم پر هزینه ای که در مورد آن ساختتند را همه می شناسند. اینجا همان بندری ست که تایتانیک٬ کشتی عظیمی که حتی در حین غرق شدن هم مسافرانش باور نمی کردند که شدنی ست٬ سفرش را به امریکا شروع کرده است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:20 توسط پروانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.... |
|
RSS
|