تبليغاتX
پروانگی
پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید
 

دیروز " دوستان بهتر از آب روانم" اینجا بودند. بهامین – بغل دستی هفت ساله و هم دانشگاهی چهار ساله ؛ و مهمتر از همه دوست واقعی ان شاءالله تا همیشه - ، مهتاب – خانم دکتر شاد ، باهوش و خواب آلوی کلاس که دوستیمان بعد از دور شدنمان از هم بیشتر شد-، سارا که خیلی خوب و با مزه است ، نصیبه که آرام و با وقار است . اکرم که خیلی پر تلاش است و نفیسه که این روز ها حسابی مشکوک می زند.

بقیه دوستان اگر چه نبودند به یاد من هستند.

یا درست تر ایتکه من به یاد آنها هستم!!!!!؟؟؟

خیلی از خداوند ممنونم . خیلی از خداوند ممنونم. خیلی از خداوند ممنونم . خیلی از خداوند ممنونم.

که دوستان به این خوبی دارم . و خدایی که در این نزدیکی ست.

 

پی نوشت : جای الهام خالی بود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 9:24  توسط پروانه | 
 

از عطیه به باران www.yadebaran.persianblog.com

thanks for any thing that you and others gave me through these years

really thanks 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 10:42  توسط پروانه |