تبليغاتX
پروانگی
پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید
 

از: عطیه

به: حسین

امروز...

...دلم می خواد یک فال حافظ هم بگیرم. بعدش حسابی

DSP می خونم.

 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

 

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصّه دوران نرود

 

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

 

هرچه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من وز دل من آن نرود

 

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

 

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

 

                       ...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:25  توسط پروانه | 

آرامشم را باور نمی کردم.

خداوند قلبم را سرشار از یقین کرده بود. از اینکه ما را برای هم آفریده است.

اردی بهشت بود. آنجا هم شبیه بهشت.

زودتر از قرار رسیده بودیم .پیاده شدیم . نهر آبی روشن...برگ هایی تازه جوانه زده...و هوایی که تمام بهار را با خود داشت.

قدم می زدم  و یس می خواندم ... صدای گنجشک بود که می آمد...و لطافتی عجیب که روحت را تازه می کرد.

در آن سکوت و آرامش صدای حضور ماشینی تازه مرا به خود آورد.نگاه که کردم آقای نیلی را پشت رل دیدم٬ و نا خود آگاه لبخند زدم.

زودتر از قرار در زدیم.اتاقی بود نه بزرگ ونه کوچک.لبریز از کتاب.با چند مخده در اطراف.هنورز صدای یاکریم ها می آمد.صدای ریز گنجشک ها.بوی نم باران.

هوا بهاری بود.هوای اردی بهشت ماه. و چشم های من...

مریم می خواندم که آقای فاطمی نیا آمدند.

هوای چشمهای من هنوز بهار بود.

رو به قبله . من در یمین ایشان نشسته بودم. حسین در یسار.

سکوت کردند.سکوتی عجیب.

دیگر همه ی نور ها را شکسته می دیدم.

.

.

.

خطبه را که خواندند آرام بودم.

آرام آرام....

ساعت حدود ۵ بود که راه افتادیم برای محضر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 18:10  توسط پروانه | 
 

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

                                     چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

.

.

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

                                     چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

.

.

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

                                     چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 20:44  توسط پروانه | 
 

 

"هستم و هنوز

            معتقد به واژه ی زوال نیستم....

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد

                                       ورنه لال نیستم ."

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:22  توسط پروانه |