تبليغاتX
پروانگی
پروانگی ام سوخته است/دیگر شعله نخواهم کشید
 

 

- انگار در زدند!؟بپرس از کجاست.کيست؟!

+لحنش که آشناست ٬گمانم غريبه نيست.

 

شاعر سلام کرد ٬خودش را ادامه داد٬

آمد نشست پشت در شعر هی گريست.

 

چشمش دوباره شعله کشيد٬آب شد٬چکيد

پروانه ای نبود بسوزد٬ نبود و نيست.

 

پر پر ٬کلاغ پر ٬ همه ی اين اتاق پر

- پر پر٬عبور کن قفست را ٬ بپر٬نايست.

 

- يک استکان غزل٬نه؟!٬دو فنجانِ مثنوی

چيزی بياورم که بنوشی.=نرو٬بايست....

 

=برگرد٬باز بغض غزل تازه می شود.

- پر پر٬نگو پرنده ی شعر تو مردنيست.

 

شهریور ۸۴

پی نوشت:  گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام/// شده است حکایت این روز های

من ِ.اصلا مگر زور است؟!! می خواهم آدم بدی باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 12:53  توسط پروانه |